‏نمایش پست‌ها با برچسب Photo. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب Photo. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ آبان ۲۳, شنبه

[38] - FIVE

- دوستان تشریف آورده بودند، خوش گذشت. فقط زیادی کوتاه بود. دل کندن برای من مثل سیگار کشیدن است. در خلسه ای نرم فرو می روم.

- نمیدانم چرا. اما به این اطمینان پیدا کردم که به تنهایی معتادم. چند مدت است شدیدا زود رنج شده ام. گاهی آرزو می کردم این فرایند نقد فعال خویشتن روزی به پایان برسد. فقط گاهی آرزو می کنم.

- می بینید که ظاهر بلاگ کمی تغییر کرده است و نوشته سمت راست بلاگ را از « عشق و آزادی » به « هنر و آزادی » تغییر داده ام. فعلا تصمیم دارم تنها یک پست را در صفحه اول نشان دهم.

- فیلمی که تازه شروع کردم تقریبا خوب پیش می رود. فرم این فیلم چیزی شبیه فیلم پنج عباس کیارستمی است. از نظر خودم که ربط چندانی به هم از لحاظ مضمون ندارند. این مثال را آوردم که تا حدودی تصویری ناقص از فضای فیلم داشته باشید.

- اسم فیلم قبلی ام و همچنین اسم خودم بعد از ماجراهای بسیار در آی ام دی بی ثبت شد. به دلیل اشتباه پر کردن فرم، تحصیح و درست کردنش کمی طول کشید. لینک های صفحاتی که ذکر شده را به دلایل شخصی اضافه نکردم.

۱۳۸۸ آبان ۱۶, شنبه

[37] - خشم و نفرت

فصل مشترک تمام اقدام های خوشنت آمیز ناجوانمردانه مانند سلاح بر گرفتن در مقابل مردمی که بزرگترین سلاحشان "ندا"ی مرگ بر دیکتاتور است، تولید بی نهایت نفرت است. نفرت با هیچ پیمان صلحی از بین نخواهد رفت. فرض کنید همین امروز فلسطین به عنوان کشور شناخته شود و آوارگان به کشورشان بازگردند و بساط جنگ در آن منطقه بر چیده شود. آیا با چنین کاری نفرت آن بچه ای که پدرش کشته شد نیز از بین می رود؟ این پست را برای فلسطین و حماس و اسرائیل ننوشته ام. این ماجرای خودمان است. بزرگترین دست آورد این روزها برای ما نفرت است.نفرتی که با هیچ پیمان اتحادی فرو نخواهد نشست. آنها حق ما را گرفتند و در عوض نفرت بی اندازه نصیبمان کردند. خشم و نفرتی که کنار هم قرار بگیرند هر خانه ای را ویران می کنند. آنها می ترسند. بیشتر از هر روز دیگری از ما می ترسند. آن خشونتی که در سیزده آبان دیدید دلیلش ترس از ما بود؛ ما که عقل گرایی را ترویج می کنیم. حال سوال اصلی این است. این خشمی و نفرتی که هدیه دشمن است آیا در تضاد با عقل گرایی است؟ آیا امکان دارد که خشممان باعث شود کاری انجام دهیم که نفع دشمن باشد؟ من جواب اینها را نمی دانم. من می ترسم از روزی که خشم بی اندازه ای که در درون همه ی مان جمع شده است به ضررمان تمام شود. هنوز تلاش می کنم در ذهنم راه کم هزینه تری از آنچه در مقابلمان قرار دادند بیابم. راه به جایی نمی برم. گویا این خون جگر خوردن ها بی نهایت است.

۱۳۸۸ آبان ۱۴, پنجشنبه

[36] - سر حافظ 50 متر جلو تر از خط مقدم بود

- این مدت که نبودم، هیچ دلیلی نداشت. فقط چیزی برای نوشتن نداشتم. گویا دچار دوران رکود شده ام!
- این مدت، خبرهای متفاوتی به گوش می رسید. چه قبل سیزده آبان و چه بعد از سیزده آبان. دو خبر بود که بسیار من را خوشحال کرد. به نوبت. اول از همه حضور جنبش ساختگی سبز علوی بود.وقتی خبر را در سایت دویچه خواندم، فکر می کردم وای چه خاکی بر سرمان شد و نکند مردم در مقابل این بازی جدید بی تفاوتی نشان دهند و آن را بی اهمیت بپندارند و خبر دوم گزارش « دی ولت » بود از شعارهاس سیاسی مردم در سیزده آبان، اینکه بر خلاف میل دولت شعار مرگ بر روسیه سر داند و خطاب به اوباما شعار می دادند: باراک حسین اوباما / یا با اونا یا با ما.
چیزی که باعث خوشحالی من شد این بود که تصورات قالب من را در مورد مردم تکان داد. هیچ گاه فکر نمی کردم عقل جمعی اینگونه خوب و هوشمندانه عمل کند. به راستی درود بر این مردم.
- نکته ی بعدی که بعد از شنیدن پیغام مردم به اوباما به ذهنم رسید این است که به راستی چقدر زود توانستیم با اتحاد خود یک سری چیزها را عوض کنیم. همین شش ماه پیش بود که باید هویت خود را از مردم فرنگ نوشین مخفی می کردیم چون ایرانی و ایرانی بودن ننگ بود. اکنون ایرانی بود معنایی متفاوت دارد که هیچ، نشریات معتبر و دولت ها نیز صدای ما را می شنود.
- فکر می کنم خشونت بی اندازه در سیزده آبان نشان از چند چیز داشت. اول از همه واضح است که می خواهند با این خشونت مردم را از حضور در مراسم بعدی بترسانند. نکته ی دیگری که به ذهن می می رسد این است که باید فکر کنیم این متشنج بودن فضا، به نفع ماست یا به نفع آنها؟ به نظرم این جماعت از خدایشان است کار به جایی بکشد که تانک به خیابان بیاورند و به روش چینی عمل کنند. فکر می کنم عقلانی بودن فضا کمک خواهد کرد که ما زودتر پیروز شویم. اما مرز خشونت کجاست؟ من جواب این سوالهای را نمی دانم. فقط می دانم که قدرت نظامی این جماعت بیشتر از زمانی است که ما نیز روی به اعمال خشونت آمیز بزنیم. و به یک چیز دیگر نیز باید توجه کرد و آنهایی که باتوم به دست دارند، آن سگ های بی شرف که مردم را می زنند. تا کجا می تونند پا روی شرف نداشته اشان بگذارند؟ آیا حاضر به قتل عام ما خواهند شد؟ به راستی این آرام بودن کار به کجا خواهد برد؟

- روی وب یک سری متن منتشر شد که عزیزی از گوشه کنار وب - در واقع گودر - جمع کرده بود و روایت افرادی متفاوتی بود از اتفاقاتی که بر سرشان آمده در سیزده آبان. تیتر این پست را از میان یکی از این گفته ها انتخاب کردم. برای ثبت در تاریخ.

- کاریکاتور از نیک آهنگ کوثر / عکس از دانلود شده از خبرگزاری دویچه وله مربوط به سیزده آبان هزار و سیصد هشتاد و هشت.

۱۳۸۸ شهریور ۱۱, چهارشنبه

[20] - رندان مست

- من موسیقی سنتی گوش نمی دهم، کلا با ذائقه ی من جور نیست. اما همیشه استاد را تحسین می کنم. که صدایی فوقا العاده و در اوج دارد و گویند قله ی موسیقی سنتی ست. به همه ی این ها اضافه کنید حمایتی که در آن روزهای پر التهاب - که همچنان ادامه دارد - از ما یعنی مردم معترض به کودتا کرد. کسی - به یاد ندارم کجا ولی فکر کنم روی گودر بود - می گفت چه خوب است در حمایت از استاد این آلبوم آخرش را بخریم تا تشکر کنیم. با اینکه اوضاء مالی این روزهایم به شدت خراب است. همت کردم، رفتم و لوح فشرده ی آخرین آلبوم استاد به اسم « رندان مست » را خریدم. امیدوارم شما نیز چنین کنید تا هم از استاد تشکر کرده باشیم و هم شاید رکورد فروش آلبوم ها موسیقی ایران را بشکنیم. شاید...

- آدمها چه سریع رنگ عوض می کنند. حالا اینکه من با تو رابطه ام را به هم زدم دلیل نمی شود که تو بی شرفیت را به رخم بکشی. از من به شما نصیحت اگر قرار است دوستیتان را با کسی که پول دستش دارید به هم بزنید، اول پولتان را بگیرید. اگر این کار را نکنید احتمالا به حال و روز این روزهای من دچار خواهید شد. پولش مسئله ای نیست. مبلغی که دست این دوست سابق دارم کم تر از این حرف هاست که مشکلی ایجاد کند. ولی ناراحتم از اینکه چطور با همچین آدمی که خود را فراتر از اخلاق می داند و چنین افکار پستی دارد رفاقت نزدیک داشتم.

- این روزها وقتی پستی روی بلاگم می گذارم که ارتباطی به این روزها ندارد، عذاب وجدان می گیرم.

- حتما شنیده اید که حضرتش فرمودند این علوم انسانی را جمع کنید. به قول دوستی علوم انسانی مخصوص انسان هاست. روی بلاگی کامنت گذاشته بودم : مثل اینکه روزهای خیلی خیلی خیلی سخت شروع شده اند.

۱۳۸۸ شهریور ۵, پنجشنبه

[17] - گر سنگ ازین حدیث بنالد عجب مدار

اوضاع اونقدر روشنه و این جنایت ها انقدر فاجعه آمیزه که کامل میشه تشخیص داد ظالم کدومه و مظلوم کدوم. با این حال هنوز در اطرافم کسایی رو می بینم که قصد دارن در مقابل همچین اخبار روشنی مقاومت کنن. خودشون رو به اون راه بزنن و یا در مقابلش جبهه بگیرن. از نظر من این افراد چند دسته بیشتر نیستند. اول از همه و اولین دسته کسایی هستند که اعتقادات افراطیشون چشمشون رو به این فجایع بسته و انسانیت شان را فراموش کرده اند.این افراد به زور و به سبک دادگـ ـاه هـ ـای نـ ـمـ ـایـ ـشـ ـی از این افکار و اعمال پلیدانه دفاع می کنند. دسته ی دوم که از نظر من آزار دهنده ترین افراد هستند، کسانی هستند که قصد دارن خودشون رو به اون راه بزنن. چون احساس می کنن که قبول کردن و واکنش دادن به این وقایع مسئولیتی به دوششون میندازه که قادر به انجامش نیستن، وقتشون رو میگیره، زندگی عادیشون رو مختل می کنه و یا هر چیزی شبیه این. این افراد شدیدا من رو عصبانی می کنن وقتی که قصد دارن بحث مربوط به این فجایع رو با خنده و شوخی و گفتن مهملات بی اساس و زیر سوال بردن همه چی به گند بکشن. نمونه بارزش این سواله که دیروز یکی از اطرافیانم ازم پرسید: به نظرت چرا حـ ـجـ ـاریـ ـان زیرآب همه رو زد؟ و دسته سوم کسانی هستند که قصد ندارن باور کنن که اوضاع سیاه و سفیده. می دونن جنایت هایی رخ داده و از اینکه چنین اتفاق هایی افتاده خوشحال نیستن اما نمی خوان دل به این موج عظیم عـ ـدالـ ـت خواهـ ـی بـ ـدن. نمی خوان و یا نمی تونن کسی رو دوشا دوش خودشون در یک جبهه ببینن. من احساس شخصیم اینه که این افراد بدون توجه به آرمان جامعه باز فکر می کنن اگر مثلا بگن من با شیخ در این مورد موافقم یا اینکه بگن بعد از انتخابات مـ ـیـ ـر حـ ـسـ ـیـ ـن داره خوب تصمیم میگیره، باید با تمام تصمیمات این دو از ازل تا ابد موافق باشن و سر سپردگی کنن. کاری که دور از خردمندی ست. نمونه این افراد هم در اتفاقات دیروز من یافت می شود. طرف ته حرفش این بود که: حـ ـجـ ـاریـ ـان هم از خودشونه.
پ.ن: خوانندگان گرامی توجه داشته باشند محتویات این پست نظرات شخصی اینجانب می باشد و هیچ گونه پشتوانه علمی ندارد.

۱۳۸۸ مرداد ۲۷, سه‌شنبه

[11] - سر میاد زمستون

گل سرخ خورشيد باز اومد و شب شد گريزون

کوهها لاله زارن، لاله‌ها بيدارن

تو کوهها دارن گل گل گل آفتابو ميکارن

توی کوهستون، دلش بيداره

تفنگ و گل و گندم داره مياره

توی سينه‌اش جان جان جان

يه جنگل ستاره داره، جان جان، يه جنگل ستاره داره

سراومد زمستون، شکفته بهارون

گل سرخ خورشيد باز اومد و شب شد گريزون

لبش خنده نور

دلش شعله شور

صداش چشمه و يادش آهوی جنگل دور

توی کوهستون، دلش بيداره

تفنگ و گل و گندم داره مياره

توی سينه‌اش جان جان جان

يه جنگل ستاره داره، جان جان، يه جنگل ستاره داره

***

پ.ن : سرود کوهستان

پ.ن: می خوانم، اشک می ریزم.