۱۳۸۸ آذر ۲۰, جمعه
[45] - جامعه شناسی هنر نوشته ی ژان دو وینیو
۱۳۸۸ آبان ۳۰, شنبه
[41] - هنر مخاطب بودن
اولین نکته و به نظرم مهم ترین نکته در درک یک اثری هنری این است که بدانیم درک یک اثر هنری نیاز به داشتن سواد خاص خود می باشد و این یک دانش ذاتی نیست. هیچکس نمی تواند بدون درگیر بودن با سبکهای نقاشی و دانستن حداقل اطلاعاتی از هنر و تاریخ هنر از یک تابلوی آبستره و یا کوبیسم لذت ببرد. شاید هم باشند اما ما اینجا درباره ی پدیده ها صحبت نمی کنیم. به همین دلیل است که همواره تابلوهای باب راسی مورد توجه بوده اند. من ارزش باب راس را پایین نمی آورم. ولی قصد دارم به این بپردازم که چرا مادرم کارهای موندریان را نمی فهمد و نقاشی های طبقه ی منهای دو زیست خاور* را تحسین می کند.
در اصل موضوعی که می خواهم مطرح کنم این است که مخاطب هنر بودن مانند هنرمند بود و منتقد هنری بودن نیازمند درکی از هنر است. هنگامی که با یک اثر هنری رو به رو می شویم که به نظر مضحک می آید و یا نا شناخته، می توان تصمیم گرفت که قدمی در جهت درک هنرمندش برداشت. دقیقا این مانند این است که شما به یک موزه ی ماشینهای چاپ قدیمی می روید و اگر چیزی از ماشین چاپ ندانید از دیدن آنها لذت نخواهید برد. من اینجا بیشتر روی سخنم با هنرهای بصری است هر چند این نوشته را درباره ی بقیه تقسیم بندی های هنری نیز صادق می دانم.
این نوعی مکاشفه است. کشف هنر مورد علاقه، خود نوعی هنر است. هنر فن بودن. هنر طرفدار بودن. این آن چیزی است که جهان مدرن به ما هدیه کرده است. تجربه کردن. خواندن. لذت بردن. شما برای اینکه از خوردن غذا لذت ببرید ابتدا باید بدانید قاشق را چگونه به دست بگیرید سپس باید بفهمید که قاشق را در کدام سوراخ بدنتان جا کنید و جویدن و قورت دادن را بیاموزید.
فرایند لذت بردن از یک اثر هنری یک همچین چیزی است. هنر نیز مانند مخاطب دارای طیف گسترده ای است. این دو در یک بازی شگفت انگیز همدیگر را می یابند. قرار نیست همه از همه ی نقاشی ها و همه ی هنرمندان خوششان بیاید و طرفدار همشان باشند. اما وقتی بتوانند درک کنند که مارک روتکو با مستطیل های بزرگ و رنگیش اش چگونه می تواند شگفت زده اشان کند هرچند اگر طرفدار سر سخت رافائل باشند، می توانند کار روتکو را تحسین کنند.
معرفی هنرمند ها به جامعه هم وظیفه ی خود هنرمند ها و هم منتقدان هنر است. این میان قشری وجود دارند که هر روز صفحه ی فرهنگ و هنر روزنامه را می خوانند، بدون آنکه فرمهای ناب هنری دققه ی هر روزشان باشد و یا یادشان برود دو ساعت بعد با دندان پزشک قرار ملاقات دارند.
برای درک یک اثر هنری خود نیازی نداریم هنرمند باشیم و یا منتقد هنری. کافی سالانه کمی از وقت خود را در جهت پیدا کردن هنرهایی بدهیم که دوست داریم. به نظر من لذت کشف یک نقاش جدید یا یک گروه موسیقی جدید را نمی شود با هر لذتی مقایسه کرد.
و کلام آخر اینکه اینهایی که ذکر شد نظر شخصی ام بود.
و این یکی واقعا کلام آخر است: اگر به هر دلیلی که به من ارتباطی ندارد، تصمیم گرفتید که هنر را حرفه ای دنبال نکنید و گاه به گاه و تصادفی به سراغش بروید. اگر روزی اثر هنری ای دیدید که برای شما متعارف نیامد، یک لحظه در ذهن مرور کنید که در دنیا چیزهایی هست که من نمی فهمم و درک نمی کنم. به نظرم از هنر مورد علاقه شما انقدر در دنیا باشد که بتوانید آن یکی را که درکش نکردید، فراموش کنید.
*در مشهد، میدان تقی آباد (شریعتی) مجتمع تجاری ای هست به نام زیست خاور. در طبقه ی منهای دو آن نقاشی های ارزان قیمت و با طرحهای عامه پسند می فروشند.
پ.ن: بحث تفکیک و ارزش گذاری آثار هنری در این بحث نمی گنجید.
پ.ن: اینجا شدیدا باران می بارد. امیدوارم به زودی متوقف شود. حداقل تا فردا صبح که کلاس دارم.
۱۳۸۸ مهر ۲۴, جمعه
[32] - تاملاتی در باب هنر و اثر هنری
- هیچ کس همه چیز را نمی داند و حتی همگان هم همه چیز را نمی دانند/
- آن اثر هنری که نمی توانم درک کنم، اثری بی ارزش نیست؛ اثری با ارزش هم نیست. تنها یک اثر هنری است که من نمی توانم درکش کنم /
- اگر آن اثر هنری که من نمی توانم درکش کنم به توفیقات عالی رسید - مثلا نخل طلای کنز را برد - این اشتباه است که فکر کنم آن اثر و آن هنرمند لیاقت آن جایگاه را نداشته، ندارد و نخواهد داشت /
- هنرمند به خلق اثر هنری نیاز دارد. برای ادامه حیاتش به خلق کردن وابسته است. این نکته ای است که معمولا متنقدان و مخاطبان هنر فراموش می کنند. آنها نمی دانند که معمولا هنرمند گریزی از فرم و فلسفه ی اثر هنری اش ندارد /
- هنرمند برای خلق اثر هنری نیازی به قابل درک بودن ندارد. البته چون هنرمندان مانند همه در جامعه زندگی می کنند و خوراک های فرهنگی کم بیش یکسانی با آنها دارند، تا حدود زیادی قابل درک هستند /
- هیچ هنرمندی در هیچ دوره ی تاریخی نتوانسته اثری را خلق کند که همگان آنرا تحسین کنند، قدیمی ها یک چیزهایی درباره ی در دروازه و دهن مردم می گفتند. درست یادم نیست /
- هنر برای هنر یا هنر برای مردم؟ به نظر من هر دوی اینها حرفهای مفت قرن بیستمی است. امروز هر کس توانایی آن را دارد که هنر مورد علاقه اش را بیابد و مهم تر از آن توانایی آن را دارد که هنر مورد علاقه اش را نیابد. این وسط فعل یافتن مهم است؛ یعنی وقت گذاشتن برای یافتن /
- اگر اثری هنری دیدید که از آن خوشتان نیامد تنها به این دلیل که حس خوبی نسبت به آن ندارید ، شما را خسته می کند و یا امثالهم. نیازی نیست که از الفاظ رکیک استفاده کنید. کافی است محل را ترک کنید و یادتان بیاید که دیگران حق دارند چیزهایی خلق کنند که شما درک نمی کنید /
- در واقع مهمترین بخش در زندگی یک هنرمند سیر کردن شکمش است. مادامی که موفق به انجام آن شود و این کار آنقدر زمانش را نگیرد که نتواند به هنرش فکر کند، همچنان اثر هنری خلق خواهد کرد. در این میان دو دسته از آنها بسیار خوش بختند. دسته ی اول کسانی که آنقدر پول دارند که نیازی به کار کردن ندارند و دسته ی دوم آنها که آنقدر اعتبار دارند که شغلشان خلق اثر هنری است. از راه دوم می شود به راه اول هم رسید. پس دسته ی دوم از همه خوشبخت ترند /