۱۳۸۸ دی ۲۶, شنبه

[50] - عشق و کارخانه ی رویا سازی

عشق، پیچیده ترین موضوعی است که تا به حال به آن برخورده ام. نمی دانم می شود با تجهیزات آزمایشگاهی و اندازه گیری هورمون های مختلف فهمید که طرف عاشق شده است یا نه. احتمالا می شود. اما این مشکل من را حل نمی کند. من جدیدا خیلی محافظه کار شده ام. شاید به خاطر این است که سخت با این موضوع برخورد می کنم. چندین بار می خواستم رابطه ای را شروع کنم اما نکردم. نه اینکه خجالت بکشم؛ فکر می کنم به آینده ماجرا. اینکه اگر نشد، چه ضربه روحی ای به من و طرف مقابل می خورد. اینکه تا کجا می شود پیش رفت. نمی دانم. کلا روابط زندگی من کمی پیچیده است.

در باب فهمدین اینکه عشق چیست. با مرور کردن رویاهای عشقی (بخوانید جنسی) خودم و صحبت کردن و زندگی کردن با پسران هم سن و سال خودم و درک کردن معیارهایشان به این نتیجه رسیدم که ما، همه ی ما به جز کسانی که متوجه این نکته شده اند و می شناسمشان؛ تحت تاثیر آن چیزی هستیم که من آن را رویای عشق هالیوودی می نامم. معتقدم فیلمها به ما یاد می دهند که چگونه عاشق شویم، چگونه عشق بازی کنیم و اصولا چه چیز را عشق بنامیم. نه اینکه یک طرفه باشد، این رویاها روی فیلمها تاثیر می گذارند و فیلمها روی رویاها. دو طرفه است. اما در نهایت معتقدم که طرف تاثیر گذار تر این ماجرا رسانه است. تاکید می کنم به خصوص سینما. هر فیلم مفاهیم کپسول شده ای است که در یک وعده ی دوساعته مفاهیم اساسی زندگی را تعریف می کند. اینکه عشق چیست - آدم خوش بخت کیست - زن زیبا چه شکلی است - چیزهایی شبیه این. مثلا در همین سینمای خودمان من فیلم فارسی را همینگونه تعریف می کنم. به خودم و اطرافیانم که نگاه می کنم می بینم چقدر - شاید نسل ما - رویاهایش شبیه این فیلم ها است. به راستی که « کارخانه ی رویا سازی» بهترین اسم برای هالیوود و بقیه فیلمهایی است که از فرمول هالیوود استفاده می کنند.

بعد در زندگی روزمره من به تناوب به افرادی بر می خورم که از شکست عشقی برایم می گویند. اینکه روزهای نخست همه چیز خوب بوده است - درست مثل فیلم ها - و بعد روابط شکلشان را عوض می کنند. به جدایی می انجامند و اینکه این وسط یک قشر زد زن به وجود می آید. یک عده شروع می کنند به برداشت جنسی داشتن از جنس مونث و به قول دوستی مثل دولت نهم دنبال پروژه های کوتاه مدت و زودبازده می روند. و هیچ وقت فکر نمی کنند که شاید زاویه دید اشتباه است.

می گویند مانکن ها همیشه باید وزنشان را کمتر از حد عادی نگه دارند. زیبا هستند از نظر عموم اما نرمال نیستند. عشق هم یک همچین چیزی است. به نظر من نوع هالیوودی اش به شدت نا پایدار است. حداقل می توانم این را در مدیوم فرهنگ خودمان بگویم. البته این نوع بحث ها نیز به تحقیقات جامعه شناسی دارد که خب، از توان من خارج است. پس به نظر من این عشق، هر چه که هست نمی تواند در لحظه به وجود بیاید و پایدار بماند. می شود گفت که در روابط موازی به وجود می آید. چیزی که در خارج از مرزهای این کشور دیده می شود. اینطوری نیست که من یهو یکی که از خیابان رد می شود را ببینم و عاشقش شوم. فکر می کنم مشکل ما این است که فیلمهایی را می بینیم که برای ما ساخته نشده اند و در ذهنمان به خودمان ارجاعش می دهیم.

من این بند آخر را حذف کردم - موضوع را خیلی شخصی می کند. حرف من بیشتر روی بقیه بندهاست ملت به این یکی گیر می دهند.

5 comments:

ناشناس گفت...

علیرضای عزیز
با این که بر خلاف نوشته های پیشینت این یکی خیلی مفصله اما جان کلام توی دو پاراگراف آخر اومده. ببین من کاملا با تو موافقم که ما به خودی خود چیزهای کمی در مورد عشق و نکات اجرایی و عملی اون می دونیم و این که ما خیلی چیزها رو از رسانه ها یاد میگیریم. اما دو یا سه نکته مورد توجه است:
1- لزوما رسانه تنها سینما نیست همون طوری که خودت گفتی و از دید من در کشور ما اتفاقا سینمای بومی و البته تا اندازه ای هالیوودی کم تر از شیوه های دیگر رسانه ای نقش بازی می کنن. ضمنا یادمون نره که به دلیل آموزش های بسیار کم جنسیو روانی در کشورمون، ما بینده ی پدیده ای نا به هنجار از عشق هستیم که من اسمش رو می ذارم " عشق وحشی" . یعنی خیلی از ما جوون ها اصولا یک استراتژی مشخص برای شروع، ادامه و حتا خاطمه ی یک رابطه ی عشقی نداریم که این ما رو شبیه انسان های اولیه می کنه!!؛
2- از دید من کسی مثل تو نیاز به یه بازتعریف از تمام مسائلی ارتباطی داره که بتونه توی اون باز تعریفش، پستوهایی هر جند تنگ برای گریز از بندهای اجتماعی اطراف پیدا کنه یا باز کنه. به دیگر سخن: سیستمت رو reboot کن داداش!! :-)
3- یک مثال خوب از این بازتعریف خود من هستم!،
رضا-ن

Alireza گفت...

رضا - سلام - لازم میدونم چند نکته رو در مورد سینمای هالیوودی اضافه کنم. ویژگی این سینما ایجاد می کنه که ارزشهایی رو منتقل کنه و عموما در خدمت کنترل فرهنگی قشر متوسط جوامع پیشرفته است و این نه تنها در سینما بلکه در تمامی رسانه های دیگه دنبال میشه. نه به خاطر اینکه مثالا توطئه ای در کار باشه بلکه به خاطر ساختار این رسانه ها که طی سالها کامل شده و به شکل امروزی در اومده. من نمی خوام این بحث رو اینجا باز کنم چون باعث انحراف از بحث اصلی میشه. فقط همینقدر بگم که تاقیر رسانه ها در شکل دهی بینش یک جامعه غیر قابل انکاره. ارجاعت میدم به کتاب مفاهیم کلیدی در مطالعات سینمایی که البته می دونم وقت خوندنشون رو نداری. اومدم ولایت با هم در موردش می حرفیم.
نکته ی بعد اینکه من فقط بخشی از معادلات اطرافم رو می تونم تغییر بدم. من اگه خودم رو ری بوت کنم - که کردم - جامعه خودش رو ریبوت نمی کنه. این بحث مربوط میشه به بخشی از فرآیند اطرافم که منو عذاب میده و اون فرهنگ افراد اطرافم است. منو اونا رو نمی تونم عوض کنم، می تونم؟
- و در مورد نکته ی سوم - با توجه به اینکه تورو از نزدیک می شناسم باید بگم اوضاع من از لحاظ آزادی در برابر فشار خانواده خیلی بهتره. یعنی در واقع من از نظر خودم بهتر ریبوت شدم!

Mohammad Reza گفت...

جدا تو علیرضا دنبال همسر می گردی؟! بگو ببینم چی کارا کردی؟! توی گودر سرچ کردی؟!

Alireza گفت...

1 - مگه من چمه؟
2 - مگه گودر سرچ داره؟
3 - مثال بود. بیشتر منظورم این بود که این اخلاف فرهنگی چه بلایی سرمون میاره. شکاف نسلی و نقش رسانه ها و غیره.

ناشناس گفت...

ببین علیرضا با دیدگاهت در مورد نثش تکاملی رسانه ها در جوامع پیشرفته موافقم اما اضافه کردن چند بند به این بحث موضوع رو روشن تر می کنه :
1- اونچه که باعث شده ما به تفریبا همه ی دنیای پیشرفته بگیم"دنیای آزاد"، نفس رسانه به تنهایی نیست بلکه تکثر در شمار دیدگاه ها و رسانه ها است که کم و بیش این اجازه رو به مردمان میده که یه موضوع خاص رو از چند نقطه نظر مورد بررسی قرار بدند( حالا قوت و ضعف هر کدوم از این نثطه نظرات به موضع گیری همون رسانه ها بستگی داره)
2- موافقم که تو یا هر شخص منفرد دیگه ای نمی تونه به تنهایی تمام معادلات پیرامونش رو تغییر بده اما دو عامل باعث بر هم خوردن توازن فعلی میشه:
آ) تغییرات آرام فرهنگی جامعه که ما معمولا ایون اندازه خوش شانس نیستیم در درازای زمان جوونیمون ازش بهره مند شیم.
ب) نوعی دور زندن فیلترهای فرهنگی موجود در اجتماع و خانواده که میزان کیفیت این روند بستگی به میزان کیفیت اندیشه و کارکد و ایده های خود فرد داره .
فعلا همین !( فردا امتحان دارم!) :-)
رضا ن.

ارسال یک نظر